سلام
اول از همه از لحن عاميانه اي كه ميخوام بنويسم معذرت ميخوام .
حرفامو موندم از كجا شروع كنم نميدونم چي بايد بگم خيلي دلم گرفته .راستش علاقه مندي وعشق زياد بعضي وقتا بد بلايي سره ادم مياره.تو كاره خودم موندم .يعني تو كار دنيا موندم.
حرفامو صادقانه زدم و هيچ فكر باطلي نداشتم يا نميدونم ...........خلاصه پاك جلو رفتم ولي با حرفهايي كه بهم زده شد فهميدم ديگه كسي براي عشق و احساس تره هم خرد نميكنه.هميشه توكلم به خدا بوده وهست .
حرفام تو سينم بد گير كرده .هرچي من عشقم رو پاك ميدونستم از ديد طرفم يه احساس از سر بي جنبه بودن و يه تفريح زود گذر لقب ميگرفت.خيلي از زندگي خسته شدم.
راستش خیلی اتفاق ها افتاده ولی فقط مهرومحبت ونجابتش یادم میاد
اميدوارم هرچه زود تر طرفم اينو متوجه بشه و برگرده ولي اگه .....
اخرين صحبتش رو كه يه جور طعنه بود من اسمشو ميذارم نصيحت كه هميشه پابندش ميمونم:
هركسي كه بهت سلام كرد فكر نكن دوست داره
عشقم براي خودم پاك ومقدس بود وهست تا اخر عمرم با خيالش زندگي ميكنم وهميشه بهش وفادار ميمونم .
شايد زمان بتونه همه چيزرو ثابت كنه ولي واقعا خسته شدم ونااميد
برام دعا كنيد
از اطلاع رساني ضعيفم معذرت ميخوام
چشم من بيا منو ياري بكن گونه هام خشكيده شد كاري بكن
غير گريه مگه كاري ميشه كرد كاري از ما نمياد زاري بكن
اونكه رفته ديگه هيچ وقت نمياد تا قيامت دل من گريه مي خواد
هرچي دريا رو زمين داره خدا باتموم ابراي اسمونا
كاشكي ميداد همرو به چشم من تا چشام به حال من گريه كنن
اونكه رفته ديگه هيچ وقت نمياد تا قيامت دل من گريه مي خواد
غصه ي گذشته هاي خوب ما خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانو بذارم تا قيامت اشك حسرت ببارم
دل هيچكي مثل من غم نداره مثل من غربت وماتم نداره
حالا كه گريه دواي دردمه چرا چشمم اشكشو كم مياره
خورشيد روشن مارو دزديدن زير اون ابراي سنگين كشيدن
همجا رنگ سياهه ماتمه فرصته موندنمون خيلي كمه
اونكه رفته ديگه هيچ وقت نمياد تا قيامت دل من گريه مي خواد
سرنوشت چشاش كوره نميبينه زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب بسته سينه ي غرق به خون قصه ي موندن ادم همينه
+ نوشته شده توسط صادق کاظمی در شنبه 23 شهریور1387 و ساعت
18:21 |